وفاداری بیمارگون

وفاداری بیمارگون

 

چرا برخی افراد جرأت فاصله گرفتن‌ از خانواده و کشف دنيا را ندارند؟

جرأت نه‌ گفتن و مخالفت با نظر والدین؛

جرأت خطر کردن‌ در راه رشد و شکوفایی؟

 

رشد سالم این‌گونه است که ما بعد از تولد به‌ تدريج از والدین جدا شده‌ و هویت مستقل‌ خود را شکل می‌دهیم و تعادلی بين “تنها بودن‌ و با هم‌ بودن‌” ایجاد می‌کنیم؛ نه آن‌چنان چسبیده، نه آن‌چنان بريده.

 

گاهی‌ عواملی در مسير استقلال، اخلال ایجاد می‌کنند؛ مثلا والدی که کل دنيا را مکان خطرناکی می‌داند، والدی که ترس از تنهايی دارد، والدی که با همسر خود تعارضات حل نشده‌ دارد، والدی که خود را تنها با “مادری و پرستاری یا پدری و ایثارگری” تعريف می‌کند و معنای زندگی را در این می‌داند،

والدی که در نقش‌ “قربانی و محتاج مراقبت” رفته‌ و از فرزند خود انتظار والدگری دارد و در صورت‌ فاصله گرفتن فرزند، به او احساس گناه‌ القا می‌کند، والدی که‌ تحقیرکننده است و در دل فرزند خود شک ايجاد می‌کند، شک به کل وجود و توانایی‌های خود، و والدی آسيب‌ديده و بی‌اعتماد به دنیا و آدم‌ها،

این گونه والدین ممکن است دست‌ و پای فرزند خود را از همان نوزادی ببندند و در مسير فاصله گرفتن و استقلال او سنگ اندازند.

از آن‌ موقع است‌ که فرزند در دوست‌یایی، در مدرسه رفتن، دانشگاه رفتن، کشف و پرورش استعداد خود، شاغل شدن، ازدواج کردن و… دچار مشکل می‌شود و بعد از هر تلاش برای فاصله‌، به وسیله کِش نامرئی به عقب‌ پرت می‌شود‌. اين افراد به پدر و مادر و خانواده وفادار می‌مانند اما وفاداری بیمارگون.

 

دکتر مسعود علیخانی

به اشتراک بگذارید
اشتراک گذاری در facebook
اشتراک گذاری در whatsapp
اشتراک گذاری در twitter
اشتراک گذاری در telegram
اشتراک گذاری در linkedin

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

پست های مرتبط