داستان زندگی تو چیست؟
هر کدام از ما داستانهایی برای زندگی خود داریم و در این داستان ها نقش خاصی را بر عهده گرفته ایم و بر اساس آن نقش زندگی می کنیم و هر چه پیش برویم آن نقش قوی تر می شود و داستان واقعی تر . داستان و نقش ما تا حدی برگرفته از واقعیت و تجارب است ولی در بسیاری از مواقع تحت تاثیر گفته های والدین و افراد مهم زندگی مانند معلمان و دوستان و ساخته و پرداخته ذهن خودمان است. تحقیقات نشان میدهد القای برچسب مستعد و باهوش بودن و یا نادان و احمق بودن بدون توجه به نمره هوشی افراد در تست های هوش، در موفقیت یا شکست تحصیلی و شغلی آینده دانش آموزان موثر است. هر کدام از ما با هر سن و سال، جملات امیدبخش و مشوق که مانند نوری در پس ذهن ما می درخشد و یا برچسب های تحقیر کننده و سرکوبگر که مانند پتکی که بر انگیزه و خودباوری ما می کوبد را از والدین یا معلمان زمان ابتدایی به یاد می آوریم و چه بسا داستان هیجان انگیز یا ناامیدکننده زندگی خود را بر اساس آن جملات نوشته باشیم. هر چند اغراق در تعریف و تمجید ممکن است خود باعث خودشیفتگی و یا توقعات غیر واقعی و دور از دسترس شود ولی آینده کودکی که “کامپیوتر” خطاب می شود با کودکی که “سیب زمینی” خطاب می شود می تواند بسیار متفاوت باشد. اگر 50 ساله هم باشیم باز آن کودک تشویق شده و یا تحقیر شده در وجود ماست و آن کودک است که داستان نقل شده دیگران را باور کرده و بر اساس آن فرمان زندگی را در دست گرفته و به سوی سقوط و تباهی یا صعود و شکوفایی پیش می برد. بسیاری از ما نیاز به بازنویسی داستان زندگی خود داریم هر چند این کار برای ما هزینه زیادی دارد و ترجیح می دهیم داستان زندگی تکراری و آشنا و قابل پیش بینی و ایمن تر هر چند مخرب را ادامه دهیم ولی برای تغییر نیاز به تحمل درد تغییر و جراحی ساختار های فکری و لمس هیجانات بیان نشده است.
مسعود علیخانی – روانشناس بالینی

