باغ همسایه
من با عقبماندگی خودم راحتم،
فقط دیگران رشد نکنند تا خیالم راحتتر شود!
ما بالاتر از بلندی افکارمان نمیتوانیم اوج بگیریم.
گاه آنقدر سقف افکار کوتاه است که حاضریم یک عمر در جا بزنیم
ولی دیگران یک پله بالاتر نروند.
یک دست برای پرت کردن دیگران به سمت پایین داریم
و یک دست برای بالا رفتن خود.
گاه حاضریم آب باران در فاضلاب سرازیر شود ولی راه به باغ همسایه نبرد.
دلسوزی برای همسایه که هیچ،
نمیدانیم باغ همسایه اگر خشک شود،
مسیر دزدها و گلهها به باغ ما هموارتر میشود.
علفهای هرز را برای باغ همسایه میخواهیم،
ولی باد دست و دلباز است و در پاییز،
سهم باغ ما را از بذرهای آن علفها میدهد.
مسعود علیخانی

