بعد از من

بعد از من

وقتی رفتم، دنیا شرمنده نبودنم نشد و اخمی نکرد.
بعد از من همه چیز سر جایش ماند؛
لباس‌ها، کتاب‌ها، شیشه عطر نیمه خالی و
آخرین پیام‌های مهرآمیز به معشوق.

_همه چیز بی‌تفاوت به نبودنم پیش می‌رود.
طبیعت از سر وظیفه به گردش خود ادامه می‌دهد.
آفتاب بی من هم طلوع می‌کند.
برگ‌ها می‌ریزند و سرمای زمستان به وقت همیشگی باز می‌گردد.
بهار می‌آید و گنجشک‌ها دوباره لانه می‌سازند و تخم می‌گذارند.

_عشق‌های تازه شعله‌ور شده و در نسیم زمان سرد می‌شوند.
خنده‌ها و اشک‌ها جای خود را به نوبت عوض می‌کنند.

_در این داستان رویش و زوال، همه یکسانیم.
همه چیز از نفس می‌افتد، ولی عقربه‌های زمان همیشه تازه نفس‌اند
و در مسابقه‌ی بی پایان به دنبال هم می‌دوند.

حالا که اینگونه است این همه هیاهو برای چیست؟

 

مسعود علیخانی

به اشتراک بگذارید
اشتراک گذاری در facebook
اشتراک گذاری در whatsapp
اشتراک گذاری در twitter
اشتراک گذاری در telegram
اشتراک گذاری در linkedin

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

پست های مرتبط