قایقی دیگر
همسفر دریای انس بودیم
هوا طوفانی شد
من در تقلای رساندن قايق
به جزيرهای امن
تو در تلاش برای رساندن خود
به ساحل آسودگی
در طوفانی که روزگار
برایمان تدارک ديده بود
تو خود را به ساحل رساندی
قربانی قايق غرق شده اين عشق منم
هر چه پارو زدم
راه به جایی نبردم
شکاف کف این قايق
بزرگتر از تلاش من بود
من اکنون در بستر دریای
جانی و ویرانگر عشق
تو اکنون فکر قایقی دیگر
فکر دل زدن به دريا
با دريادلی ديگر
مسعود علیخانی


