قربانی بیگناه
من قربانی دیگران و شرایط هستم،
پس انتظاری از من نداشته باشید!
من حق دارم هيچ تلاشی نکنم!
حق دارم به خود یا دیگران آسيب بزنم!….
قربانی بیگناه اصطلاحی است که برای کسانی استفاده میشود که بعد از آسيب ديدن و قربانی شدن، هيچ اقدامی برای خروج از وضعیت و یا حداقل کاهش آسیبها و اثرات آنها نمیکنند. مثلا فردی که سالها هيچ مهارتی ياد نمیگیرد و دانشگاه نمیرود و همیشه گلايه میکند که خانوادهام به من آسيب زدند و دیگر هيچ کاری نمیتوانم انجام دهم و کسی هم نباید انتظاری از من داشته باشد.
رفتن در نقش قربانی بیگناه هم در سطح فردی اتفاق میافتد، هم در سطح خانواده و جامعه.
آسيب از هر جا وارد شود دلیل بر اين نمیشود ما تلاش و اقدامی انجام ندهیم و فقط کارمان گلایه و زاری شود. ما اگر مسئول آسيب نباشيم مسئول مواجهه و مقابله با منبع آسيب و کاهش اثرات آن هستیم.
در دوره کودکی ما توان دفاع از خود را نداريم و آسيب میبینیم و تأثیر آسیبها در بسیاری مواقع تا بزرگسالی هم ادامه مییابد اما با افزایش آگاهی و استقلال و کمک گرفتن از متخصصان، ما از تکرار آسیبها جلوگیری میکنیم و برای درمان زخمهای عاطفی و اثرات آن بر جنبههای مختلف زندگی، راه چاره میجوییم.
طی کردن اين مسير برای همه شبيه و یکسان نيست. متاسفانه هر چه آسیبها سختتر باشد و محيط، از نظر اقتصادی و فرهنگی محرومتر باشد، و فرد از هوش و توانایی کمتری برخوردار باشد، احتمال تداوم آسيب و افتادن در چرخه معیوب قربانی شدن بیشتر است.
فرد آسيبدیده هم نیاز به همراهی و همدلی دارد و هم نياز به مواجهه با مسئولیت شخصی خود.
به هر ميزان ما قربانی جبرهایی در زندگی شده باشیم، باز هم حداقل میزانی از اختيار و اراده را داريم.
دکتر مسعود علیخانی



