نمیتوان همیشه قوی بود.
نمیتوان يکنفس جنگيد.
اینگونه از پا درمیآیی.
گاهی عقبنشينی کن.
گاهی بگو: من خسته شدهام؛
بگو: من کم آوردهام.
از این اعتراف نترس.
بعد تا جای ممکن رها کن و
چون پرندهای زخمی به
تیمار خود بپرداز.
بگذار همه چيز کند شود.
از بمباران حرفها و
اطلاعات فاصله بگیر.
نترس، جا نمیمانی؛
بسياری در حين دويدنِ زیاد
از نفس افتادهاند؛ بیآنکه
معنای نفس کشيدن را
فهمیده باشند و لذت يک لحظه را
چشیده باشند.
انتظارات را کم کن و
در محدودهی کوچک،
قدمهای کوچک بردار.
وقتش که شد به پا خیز و
با جانی تازه ادامه بده.
دکتر مسعود علیخانی



