نیستم آنچه نشان می دهم!

نیستم آنچه نشان می دهم!

استفاده گاه به گاه از نقاب برای نمایش آنچه که نیستیم و پوشش آنچه که هستیم بخشی از رفتار انسانی همه ماست و در این مورد جای سوال نیست؛

ولی مسئله بر سر تنوع نقاب ها و ضخامت لایه‌های رسوب کرده بر وجود حقیقی ماست. در نوزادی و نونهالی، ما کاملا خودمان هستیم همانگونه که حیوانی

مانند گربه خودش است، صاف و شفاف و بدون ترس و واهمه از ارزیابی و قضاوت و تمسخر دیگران. خاصیت انسان بودن این است که با گذر زمان و ورودمان

به دوران کودکی و نوجوانی، نگاه و نوازش محبت‌آمیز و پذیرش و رفع نیازهایمان مشروط می شود به نقش بازی کردن و انجام آنچه نمی خواهیم. در ادامه‌ی

زندگی نیز ما برای پوشاندن ضعف‌ها و حفظ عزت‌نفس و رقابت با رقیبان شغلی و عشقی و اجتماعی، با اقداماتی مثل بیان سخنان عالمانه ولی کم‌عمق و

ایفای نقش همه‌چیزدان و یا ادعای داشتن استعدادی که نداریم خود را بزرگتر از آنچه هستیم جلوه می دهیم؛ همانگونه که یک پرنده برای ترساندن رقیبان یا

جلب توجه جفت، باد در پرهایش می اندازند و سینه خود را سپر می کند. نمایش ساده و نقش بازی کردن اوایل زندگی به تدریج و در طی مراحل مختلف

تبدیل به نقشی ماندگار و قالبی ثابت‌ ولی ساختگی و دروغین بر وجود ما می شود. پذیرش ضعف‌ها و اعتراف به وجود حقیقی خود برای ما سخت و سنگین

است ولی سخت تر از فرو افتادن پرده های تظاهر در طول زمان نیست و آنگاه است که ما می مانیم و مواجهه با وجود تهی خود و اعتماد از بین رفته در

میان دیگران. هر چه خودپذیر تر باشیم انرژی کمتری برای نشان دادن آنچه نیستیم صرف میکنیم و متحمل فرسودگی ناشی از سنگینی زره های خودساخته

نمی شویم. پس یک بار درد آنچه نیستی را تحمل کن تا هزاران بار وحشت بر ملا شدن آنچه هستی را در بازی‌های روزانه و کابوس های شبانه تجربه

نکنی.

مسعود علیخانی – روانشناس بالینی

به اشتراک بگذارید
اشتراک گذاری در facebook
اشتراک گذاری در whatsapp
اشتراک گذاری در twitter
اشتراک گذاری در telegram
اشتراک گذاری در linkedin

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

پست های مرتبط