هیولای درون

هیولای درون

همه ما در لحظات زندگی درگیر نشخوار فکری، نگرانی، ناامیدی، اضطراب، خشم، غم، نفرت، شرم و. ..می شویم ولی تلاش برای پایان دادن به این افکار و

احساسات بدون تغییر در رفتار و عملکرد، کاری بیهوده و حتی کمک به تشدید آنهاست. کنترل مستقیم افکار و احساسات دست ما نیست ولی حرکت دست

و پا و زبانمان در مسیر اهداف و ارزشهای زندگی دست ماست. ما می توانیم افکار ناامیدانه داشته باشیم ولی با آنها نجنگیم و به مسیرمان ادامه دهیم،

می توانیم خشمگین باشیم ولی اختیار رفتارمان را به خشم و عصبانیت ندهیم و به راه خودمان ادامه دهیم. می توانیم غمگین باشیم ولی زانوی غم بغل

نگیریم و آه و ناله نکنیم و به سمت آنچه برایمان در زندگی مهم است حرکت کنیم. نمیتوان حرکت به سمت اهداف را تا بعد از پایان افکار ناامیدکننده و

فروکش کردن غم و اندوه و خشم و ترس به تعویق انداخت. افکار و احساسات دردناک همیشه وجود دارند ولی اگر بنا هست تغییری در آنها رخ دهد نتیجه

رفتار و عملکرد ماست نه نتیجه انفعال و امید به معجزه. افکار و احساسات گاهی در نقش بازدارنده و موانع حرکت عمل می کنند و سرعت ما را کاهش می

دهند، ولی حرکت کردن حتی روزی چند قدم مهمتر از سرعت است. در مسیر زندگی، سرعت کم و زیاد می شود ولی توقف کردن دائمی به معنای تسلیم

افکار و احساسات شدن و کمک به تشدید و قدرت گرفتن آنها در ذهن ماست. هر روز که از توقف ما بگذرد، هیولای افکار و احساسات بزرگ تر و توان حرکت

ما کمتر می‌شود. از طرفی توجه و درگیر شدن با افکار و تلاش برای از بین بردن احساسات باعث تغذیه این هیولا شده و سایه اش بخش بزرگتری از زندگی

ما را در بر می‌گیرد. با افکار و احساسات نجنگ و به جای آن اولین قدم را بردار هر چند مورد هجوم افکار نامیدکننده و ترس و وحشت قرار بگیری.

مسعود علیخانی – روانشناس بالینی

به اشتراک بگذارید
اشتراک گذاری در facebook
اشتراک گذاری در whatsapp
اشتراک گذاری در twitter
اشتراک گذاری در telegram
اشتراک گذاری در linkedin

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

پست های مرتبط