افسردگی و کلاف سردرگم افکار
زیاد فکر کردن و تلاش فراوان برای درک مسائل، موقعیت ها یا حالت غمگینی فعلی ممکن است به جای آنکه خلق منفی را بهبود بخشد، بر وخامتش
بیفزاید. بررسی و تجزیه و تحلیل مسائل در حدی که نقطه ضعف ها و دلیل اشتباهات را بدانیم و تکرار نکنیم کافی است. ولی تجزیه و تحلیل بیش از حد،
ذهن ما را مانند کلاف سردرگمی می کند که روز به روز در هم تنیده تر می شود. کلافی که بیشتر ساخته ذهن خودمان است ولی در واقعیت دست و پای
ما را برای ادامه حرکت می بندد. برای مثال فردی که از کار اخراج شده است به مدت یک ماه در خانه نشسته و داستان اخراجش را در ذهن مرور می کند و
از داستان یک صفحه ای یک رمان هزار صفحه ای در مورد دلایل اخراج شدن و میزان مقصر بودن خود یا دیگران می سازد و هر روز یک فصل جدید به
داستانش اضافه می کند. اخراج شدن این فرد می تواند دلایل مختلفی داشته باشد؛ از جمله وضعیت اقتصادی جامعه، تنش با رئیس یا همکاران، فقدان یا
ضعف مهارت مورد نیاز و.. ولی واقعیت هر چه باشد برای یک بار باید بررسی و پذیرفته شود. به عنوان مثال اخراج شدن به دلیل فقدان مهارت را نمیتوان
انکار کرد و با فرافکنی یا دلیل تراشی با آن مواجه شد. در این حالت به جای سرزنش و تحقیر خود و یا فرافکنی و مقصر دانستن دیگران، باید در جهت بهبود
مهارت موجود و یا کسب مهارت جدید حرکت کرد. حتی اگر این فرد مهارت و تسلط کامل بر زمینه کاری خود داشته و بدون دلیل توجیه کننده اخراج شده
باشد، با توجه به نوع قرارداد می تواند از طریق قانونی پیگیر حق و حقوق خود باشد و در غیر این صورت باید واقعیت را بپذیرد و به فکر موقعیت های جدید
برای اشتغال و پیشرفت باشد. دلایل مشکلات را بیابید، هر کدام قابل مدیریت و کنترل باشد رفع کنید و هر کدام نباشد را بپذیرید و به راه خود ادامه دهید.
مسعود علیخانی – روانشناس بالینی

