
شعر و ادب
بعد از من
بعد از من وقتی رفتم، دنیا شرمنده نبودنم نشد و اخمی نکرد. بعد از من همه چیز سر جایش ماند؛ لباسها، کتابها، شیشه عطر نیمه

بعد از من وقتی رفتم، دنیا شرمنده نبودنم نشد و اخمی نکرد. بعد از من همه چیز سر جایش ماند؛ لباسها، کتابها، شیشه عطر نیمه

باغ همسایه من با عقبماندگی خودم راحتم، فقط دیگران رشد نکنند تا خیالم راحتتر شود! ما بالاتر از بلندی افکارمان نمیتوانیم اوج بگیریم. گاه

آشنا اول غربیه است؛ بیتفاوت مینگری. حتی ممکن است در دسته دشمنان، بیماران یا نادانها قرارش دهی. چند دقیقه با او همکلام میشوی. از خود

دوباره پاییز دوباره پاییز و ماه مهر ماه دلکندن از دامان پرمهر تو دوباره پاییز و ماه آبان ماه شبهای بیتو و چشم پرآب من

پای پیاده نمیتوانی قلّه را فتح کنی؟ بلندای یک تپّه را چطور؟ نمیتوانی یک کتاب بخوانی؟ یک صفحه را چطور؟ نمیتوانی جهان را بگردی؟ شهرهای