
وفاداری بیمارگون
وفاداری بیمارگون چرا برخی افراد جرأت فاصله گرفتن از خانواده و کشف دنيا را ندارند؟ جرأت نه گفتن و مخالفت با نظر والدین؛ جرأت

وفاداری بیمارگون چرا برخی افراد جرأت فاصله گرفتن از خانواده و کشف دنيا را ندارند؟ جرأت نه گفتن و مخالفت با نظر والدین؛ جرأت

قربانی بیگناه من قربانی دیگران و شرایط هستم، پس انتظاری از من نداشته باشید! من حق دارم هيچ تلاشی نکنم! حق دارم به خود یا
برخی میگویند بدون چشمداشت یا بیقيد و شرط بايد شریک عاطفی را دوست داشت اما اين يک افسانه و خيال پوچ است. در رابطه عاطفی

چشمانی دیگر عکسهای سالهای دور و نزديک را مرور میکردم هر کدام مرا به زمانی و عالمی برد و احساسی را برانگیخت با عکسی به
انسان یا جغد؟ چرا انسان دغدغهمند بودن را به جغد فارغبال و آسودهخيال بودن ترجيح میدهیم؟ جغدها اگر ترسی هم داشته باشند لحظهای است

مرگ و زندگی در یک قاب؛ درختی که در نبرد با خشکسالی شکست خورده و درختی که نیمهجان هنوز در نبرد است. ما هم

گلدان یا سطل زباله اگر ما خودمان را یک گلدان بدانیم، انتظار رشد یک گل را از درونمان داریم و دیگران هم برای این گلدان

هوای مهآلود وقتی هوا مهآلود و جاده لغزنده است، باید تا زمانی که آفتاب بزند و مه از بین برود چراغ مهشکن را روشن و

میگویند غم بزرگ را به کار بزرگ تبدیل کن تو بگو با غم نبودنت چه کار میتوان کرد؟ مسعود علیخانی

قایقی دیگر همسفر دریای انس بودیم هوا طوفانی شد من در تقلای رساندن قايق به جزيرهای امن تو در تلاش برای رساندن خود به ساحل