شعر و ادب
شعر و ادب

چشمانی دیگر

چشمانی دیگر عکس‌های سال‌های دور و نزديک را مرور می‌کردم هر کدام‌ مرا به زمانی و عالمی برد و احساسی را برانگیخت با عکسی به

ادامه مطلب »
شعر و ادب

نبرد با مرگ

مرگ و زندگی در یک قاب؛ درختی که در نبرد با خشک‌سالی شکست‌ خورده‌ و درختی که نیمه‌جان‌ هنوز در نبرد است.   ما هم

ادامه مطلب »
شعر و ادب

غم بزرگ

می‌گویند غم بزرگ را به کار بزرگ تبدیل کن تو بگو با غم نبودنت چه کار می‌توان کرد؟   مسعود علیخانی

ادامه مطلب »
شعر و ادب

قایقی دیگر

قایقی دیگر هم‌سفر دریای انس بودیم هوا طوفانی شد من در تقلای رساندن قايق به‌ جزيره‌ای امن تو در تلاش‌ برای‌ رساندن خود به‌ ساحل

ادامه مطلب »
شعر و ادب

بعد از من

بعد از من وقتی رفتم، دنیا شرمنده نبودنم نشد و اخمی نکرد. بعد از من همه چیز سر جایش ماند؛ لباس‌ها، کتاب‌ها، شیشه عطر نیمه

ادامه مطلب »
شعر و ادب

باغ همسایه

باغ همسایه   من با عقب‌ماندگی خودم راحتم، فقط دیگران رشد نکنند تا خیالم راحت‌تر شود! ما بالاتر از بلندی افکارمان نمی‌توانیم اوج بگیریم. گاه

ادامه مطلب »
شعر و ادب

آشنا

آشنا اول غربیه است؛ بی‌تفاوت می‌نگری. حتی ممکن است در دسته دشمنان، بیماران یا نادان‌ها قرارش دهی. چند دقیقه با او هم‌کلام می‌شوی. از خود

ادامه مطلب »
شعر و ادب

دوباره پاییز

دوباره پاییز دوباره پاییز و ماه‌ مهر ماه دل‌کندن از دامان پرمهر تو دوباره پاییز و ماه‌ آبان ماه‌ شب‌های بی‌تو و چشم پرآب من‌

ادامه مطلب »
شعر و ادب

پای پیاده

پای پیاده نمی‌توانی قلّه را فتح کنی؟ بلندای‌ یک تپّه را چطور؟ نمی‌توانی یک کتاب بخوانی؟ یک صفحه را چطور؟ نمی‌توانی جهان را بگردی؟ شهرهای

ادامه مطلب »

لطفاً مرا فریب بده

لطفاً مرا فریب بده _آمدم شریک خودفریبی‌ام باشی. ولی آینه شدی و مرا با خودم روبرو کردی. چقدر بی‌رحم؛ نگفتی تحمل سنگینی واقعیت را ندارم؟

ادامه مطلب »